تالار مباحثات

دری و پشتو
صفحهء انگليسی
  صفحهء نخست 

 

نويسندگان

 

داکتر سليم مجاز

 

داکتر سالم اسپارتک

داکتر هارون اميرزاده

 

عظيم بابک

 

زرغونه منگل

 

داکتر پامير

 

غشتلی افغان

 

نويسندگان

 

نويسندگان

 

نويسندگان

 

نويسندگان

 
 

گزيدهء مقاله های هفته

 
 
 
 
 
 
 
 
 

فكر ميكردم كه ما افغانها اصلاح شده ايم ولي...

زرغونه منگل
چنديست كه اخبار وگزارشات محكمه اسدالثه سروري رييس سابق اداره استخبارات افغانستان را از طريق وسايل اطلاعات جمعي تعقيب مينمايم. هفته گذشته در لابلاي اطلاعات يكي از معتبرترين رسانه هاي كشور (راديوآزادي) خبر شوك آور محكوم شدن سروري را به اعدام شنيده مجبور شدم قلم برداشته وانظارم را بروي كاغذ نقش زده بيان دارم كه... از آنجا که عدم شناسائي و تحقير حقوق بشر دركشور ما منتهي به اعمالي گرديده است که روح مردم مانرا به عصيان واداشته... از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد... از آنجا که مردم و دولت ما ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد مجددا" در منشور سازمان ملل متحد اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که در محيطي آزادتر و انسانيتر زندگي نموده و شرايط زيستي بهتري بوجود آورند ... با اين همه حقايق چطور ميتوان با لگد بر وعده ها زد وبا ضرب مرگ بر حق خدايي انسان.

طي بيشتر از پنجاه سال اخير امواج دموكراتيزيشن و ورود پروژه هاي شمال و غرب به سرزمينهاي جنوب وشرق ارزش هاي متولد در غرب را به اين سرزمينها منتقل ساخته استبداد و اغلبا" بربريت هاي برقرار در اين سرزمينهاي به گفته خودشان "عقب نگهداشته شده" را روبه نزول نهاده و جايشرا حكومت عقل عدل كم و بيش و خواست و حكومت مردم به ميزانهاي مختلف و به شكلي از اشكال تصرف كرده.

بعد از حوادث و نمايشنامهاي يازدهم سپتمبر 2001 يگانه ابرقدرت حاكم در نظم جهاني پسا جنگ سرد به همكاري جامعه جهاني با موفقيت چشمگيري توانست وحشت موجود در افغانستان را كه بعد از سقوط رژيم پرو-شوروي سابق در سال 1992 بر قرار بود از ميان برداشته و حكومت طبق ميل خود را كه با بالهاي دموكراسي و حقوق بشر ميپرد در افغانستان جابجا سازد.

همه ما شاهد تصوير هاي تلويزوني از افغانستان "آزاد" با ريش تراشيدن ها رولچي ها آرايشهاي سرخ و سبز و نعره هاي دموكراسي و حقوق بشر بوديم.
حقوق بشر و دموكراسي آزمايشي در افغانستان يكي از مهمترين ديسكورس هاي نظم جهاني جديد و سياست بين المللي بوده و دولتمردان داخل و خارج كشور از آن در مجالس و كنفرانس هاي ملي و بين المللي با فخر بي نهايت ياد ميكنند.

در اين ترديدي نيست كه وضع كشور در عرصه هاي سياسي اقصادي و اجتماعي بعد از سقوط طالبان هزار در صد بهبود يافته ولي دموكراسي و حقوق بشر هنوز هم واژه هاي بي ارزش و بي مفهوم در كانتكست موجود در كشور بوده و حقوق اساسي فرد هنوز هم قرباني جهل و تاريكي.
اسپ دموكراسي و حقوق بشر را در پستيها و بلنديهاي كوههاي كشور نميتوان تيز دواند آنهم در تاريكي شب.

بگذاريد از شف شف ها گذشته از شفتالوئ صحبت كنم... شفتالوي اين موضوع است همانا مسله محكوم شدن سروري به جزاي اعدام.
از نگاه حقوق بشر اعدام يا سزاي مرگ بدترين و بزرگترين جزايست كه انسانرا از حق خدايي يا طبعيي زندگي محروم ميسازد.
طبق مواد سوم و ششم اعلاميه جهاني حقوق بشر و کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد هر کس حق زندگي آزادي و امنيت شخصي دارد و این حق باید بوسیله قانون محافظت گردد.

باور كنيد كه سروري نه كاكايم است نه مامايم ونه به اصطلاح افغانها سر كدام بچه جوانش چشم سرخ كرديم. در مورد شخصيت ضالمش و از جناياتش از همه شنيده ام وميدانم كه وي با دستان سرخ و وجدان سياهي زندگي كرده و تعداد كثيري از مخالفان سياسي اش را ناجوانمردانه و به اشكال غير انسانيي به قتل رسانده.

سروري يكي از پيچ هاي ماشين هاي موجود در بخش افغانستان فابريكه جنگ سرد بوده يا به عباره ديگر ناخون پنجالهاي پلنگي بود كه در يگ دوره معين تاريخي در سرزمين معيني ميغريد.
در اين سرزمين بدون ترديد و بلخصوص بعد از سال 1958 پلنگان زيادي با ناخونهاي برنده اي غريده و حقوق مردم اين سرزمين را به گونه هاي مختلف دريده اند.

اگر امروز فقط وفقط براي نمود و نمايش كه گويا ما اصلاح شده ايم و به كلتور آزادي از جزا (Impunity) خاتمه ميبخشيم و حقوق بشر را حمايه ميكنيم... يگتن از ظالمان گذشته سروري را كه برزمين افتاده با لگد اعدام بزنيم در حاليكه ده ها سروري ديگر در مقابل انظار مان كاكه كاكه ميگردند و قدرت قابل ملاحظه اي هم دارند... عمل غير عادلانه اي بوده و متناقض ماده بيست و دوم قآنون اساسي كشور و مواد چند از مقررات بين المللي ميباشد.

هدف من با اين نوشته كوتاه اينست كه چرا بايد جواب اعمال غير انساني و نا جوانمردانه سروري را با عمل غير انساني و نا جوانمردانه و با سزاي مرگ داد. دولتمردان ما كه امروز از موجوديت احترام به حقوق بشر در كشور ميلافند بايد اينرا بدانند كه ربودن حق زندگي انسان ولو اگر اين انسان سروري هم باشد گناه بزرگ و بربريت است.

بگذاريد بيپرده حاميانه و بدون سانسور بيان دارم كه حق زندگي هر انسان غير قابل تجاوز و انتقال ناپذير است. به اين ايمان دارم كه سروري كه سروري است دوستم كه دوستم است گلبدين و رباني و سياف كه گلبدين و رباني و سياف هستند همه انسان (البته انسانهاي بد) ولي همه ايشان داراي حق طبعيي خدايي وتجاوزناپذير زندگي اند.

وآن نيكو كه زند با تيغ مرگ بر گردن بد بربري
كيست نيكو كيست بربر نيست فرق خوب و بد در سنگري
بد بربر كي شود بهتر با بد ضربه و با تيغ مرگ
بد بربر گردد آن نيكوكه زد با تيغ مرگ بر گردن بد بربري