مارکس معتقدبود که پیاده شدن سوسیالیسم در یک کشورِ تنها، به ویژه در روسیه و به طور وسیع تر در هر جامعه ی مصرفی، ناممکن است. به باور او سوسیالیسم جهانی بوده و در پی ِ سرمایداری خواهد آمد.
شاید این گفته خنده داربه نظر آید اما می توان گفت که روند پایان گرفتن نظام شوروی، همراه با جهانی شدن، مارکس را مبدل به بزرگترین اندیشمند قرن جدید کرده است.
در حاليکه بحرانها در شيوه های قبلی در نتيجة پائين بودن سطح توليد بروز می یافتند( گرسنگی, قحطی, بيماريها )بحرانهای سرمايه داری, برای اولين بار در تاريخ, بحرانهای اضافه توليد هستند. فقر اکثريت مردم نه از کمبود وسايل مصرف بلکه ناشی از زيادی آن است. بيکاری و بسته شدن کارخانه ها بدليل کمبود ذخاير يا کمبود ماشين آلات نيست بلکه ناشی از وفور آن است. ويرانی, رکود, و تهديد به سقوط بشريت در بربريت برخاسته از اضافه توليد است.
مارکس در پاسخ و رد نظریات علمای اقتصاد بورژوازی به روشنی نشان داد که علت مشکلات سرمایه داری نه ناشی از تنزل تولید کشاورزی آنطوریکه ریکاردو مطرح میکرد،نیست.برخلاف دیگرنظریه پردازان مهم بورزوازی مانند سیسموندی و مالتوس معتقد بودند سرریزتولید کالا هم علت بحران ومشکلات سرمایه داری را تشکیل می دهد.مارکس با درخشانی هرچه تمام درنفی و رد نظریه سیسموندی چنیین گفت،آنانی که باوردارند میشود از طریق رفرم در سیستم پولی بحران را ازبین برد،مانند کسانی هستند که به جنگ آسیابهای بادی می روند.
بانک هاي مرکزي که امروز مجبورند با کم کردن نرخ بهره باعث افزايش نقدينگي شوند و به اين آش شله قلمکار پايان دهند، هرچند جزئي از دولت نيستند اما در حول آنند و بهر حال خارج از بازار هستند. همان نهادي که در زمان رونق مورد نفرت سرمایه داری مالي است و در روز کسادي، آنها دست گدائي به سويش دراز مي کنند.
یکی از ویژگی های شیوه ی تولید سرمایه داری، تبدیل کردن کار انسانی به کالاست تا بتواند آت را خرید و فروش نماید، قیمتش را تنزل دهد و آن را در شیوه ی تولید خود استحاله نماید، ارزش این کالا برابر ارزش تمام کالاهایی است که برای تجدید این نیروی کار مصرف می شود. دستمزد، قیمت نیروی کار در بازار سرمایه داری است و دیگر قیمت ها در این بازار حول تغییرات آن در حال نوسان است. در این میان ارتش ذخیره ی صنعتی (بیکاران) و نوسانات آن تأثیرات مهمی در بیکاری و تغییر در دستمزدها دارند.
جهانی شدن سرمایه
تمام دیوارها را ویران ساخته و ملل را بهمدیگر وصل نموده و مرزهای ملی را بی معنی نموده و زندگی مردم جهان را بهم پیوند داده است . مسایل ، معضلات و مبارزات آنها را به طرف همزمانی و هم سطحی بیشتر سوق می دهد . همینطور بحران سرمایه داری ، آگاهی ، تشکل و خواستهای طبقه کارگر را نیز در سراسر جهان بهم نزدیک و زمینه اتحاد و همپیوستگی آن را بیش از پیش فراهم نموده است.
كار جالب جرج بوش در اين ميان، اين بوده است كه بحث سرمايهداري را موضوع مباحث روز كرده است. سخن احمقانة وي در اين باره كه «در پايان، نظام سرمايهداري بيوجداني باقي نخواهد ماند.» سرمايهداري را از صرف موضوع مورد علاقه مخالفان آن فراتر برده است و طبقة حاكم، خود را تحت فشار ميبيند تا از موجوديت نظم كنوني به عنوان يك نظم اجتماعي- اخلاقي و متعهد دفاع كند.
درآمد ايالات متحده از رتبه يك در جهان به رتبه ده كاهش پيدا كرد. درآمد واقعي هفتگي 19درصد پايينتر از سطح درآمد در 1973 است و درآمد متوسط خانوار افراد زير 30 سال 32 درصد كاهش يافته است. بيش از 20 درصد كودكان در فقر زندگي ميكنند. جاي تعجب نيست كه كارخانههاي آمريكايي تعطيل شوند زيرا آنها نميتوانند به جمعيتي محصولات خود را بفروشند كه درآمد واقعيشان از نسل قبل كمتر است.
کشورهای „جهان سوم“ در دو دهه اخیر، جز چند مورد استثنایی از سقوط شدید نرخ رشد اقتصادی رنج دیدهاند و بسیاری از آنها نرخ رشدی منفی داشتهاند. حال که وارد دور دیگری از رکود جهانی شدهایم، شرایط این کشورها از وخامت به سوی بحران گراییده است.
اختلاف اساسی بين بحران ادواری در دوران صعود سرمايه داری و دوره های رونق ورکود در دوران زوال وجود دارد . در حاليکه در دوره های قبلی بحرانها, لحظات لازمه در ادامه توسعه بازار سرمايه داری بودند , در اين عصر اشباع بازار سرمايه داری , بحرانهای سرمايه داری را فقط از طريق جنگها قابل حل کرده است.
سرمایه داری انحصاری دولتی چیست؟ سرمایه داری انحصاری دولتی عبارت از اتحاد انحصارها و دولت بورژوائی در یک مکانیسم واحد و در هم آمیختگی و وحدت و نیروی انحصارها و نیروی دولت در یک دستگاه یگانه است. در این دوران، تسلط انحصارها بر زندگی مردم تقویت یافته و همه جانبه تر می شود، حداکثر سود برای بورژوازی تامین می گردد
تئوری های سيستم جهانی سرمايه داری يکی از غنی ترين، پرتحرک ترين و برانگيزاننده ترين حوزه های تحقيق است که مارکسيسم در دهه های اخير بدانها توجه مبذول داشته است. با تقويت پيوندهای متداخل بين امر اقتصادی و امر سياسی و نيز به همين اندازه، تقويت پيوندهای مفصلی بين امر درون ـ ملی و امر بين ـ المللی
چگونه می توان ادعا کرد که آینده از «آن» سرمایه داری است؟ مگر قرار نبود که پس از فروپاشی شوروی خطرات در مقابل نظام جهانی سرمایه داری برطرف شوند؟ پس این همه وعده و وعیدها چه شدند؟ ما اکنون در آغاز قرن بیست و یکم شاهد وخیم تر شدن وضعیت عمومی اکثریت مردم جهان هستیم و نه برعکس. هرچه بیشتر آینده سرمایه داری به بربریزم نزدیک می شود. و الگوی ما نمی تواند بربریت باشد. ما باید به دنبال بدیل دیگری باشیم.