Afghanistan News Search Engine - جستجو گر اخبار افغانستان

 

سایر آثار این دانشمند
ملی گرایی و گفتمان ملی
خط دیورند تاریخ، نتایج و آینده
یک روشنگری: معاهده ی دیورند غیر قانونی است
افغانستان تا ۱۹۱۹
از سیستان تا بدخشان
مرز شکنی
ايكاش از فعاليت هاي سياسي،‌ آزاد مي بودم
گفتگو با داکتر مهدی در باب: برابري اقوام و اديان درهندوستان وافغانستان؟!!!
خلاصه ي دستور خط فارسي

 
 

 

 

خلاصة المطلوب من رسالةِ ضیاء القلوب

داکتر محی الدین مهدی

حمد و سپاس ذات بی قیاس را و درود بی وسواس حضرت خیرالناس راست و شکران بی پایان از بنیاد هند و افغانستان که زمینه ساز برگزاری این محفل شدند و بهم رسان این جمع صاحب دل.
امابعد: بنده ی حقیر، گاهی هم گام در جاده ی ارباب دل نه نهاده و زمانی هم گرهی از عقده های این مشکل نگشاده و در جسم نحیف خویش توان ریاضت و در اراده ی ضعیف خویش مجال حیازت از این وادی را ندیده، جز اینقدر که به اصول نظری و مبانی صوری ارباب طریقت این جا و آن جا برخورده و از خرمن صاحبان ذوق خوشه ای چیده و از مامن اصحاب شوق گوشه ای گزیده است.
در این سیر و سیاحت به رساله ی رسیدم به نام «ضیاء القلوب»؛ این رساله که کلا به آنچه که معناً طریقه می خوانیم - نه اصطلاحا- اختصاص یافته، از تالیفات حاجی امدادالله فاروقی چشتی تهانوی ثم مکی است که آن را در باب ذکر، شغل و مراقبت در سلسله ها یا طریقه های شریفه ی ب چشتیه و قادریه و نقشبندیه نگاشته است.
امدادالله رساله را حین اقامت در مکه ی مکرمه نوشته و در ضمن آن مریدان و دوستان خود را تشویق و تحریض به پیروی از «مولوی رشید احمد صاحب سلمه» و «مولوی محمد قاسم صاحب سلمه» نموده است.
رساله، شامل یک مقدمه، یک فصل مستقل «در بیان طریق بیعت»، چهار باب: باب اول «در اذکار، اشغال و مراقبات طریقه ی چشتیه» در سه فصل؛ باب دوم «در اذکار، اشغال و مراقبات طریقه ی قادریه» در سه فصل؛ و باب سوم «در اذکار، اشغال و مراقبات طریقه ی نقشبندیه» در سه فصل؛ و باب چهارم «در بیان کیفیت تلاوت قرآن و ادای نماز و دیگر اعمال متفرقه»، و فصل مستقل دیگر «در بیان مانع راه سلوک و طریق دفع آن» و در پایان عنوانی زیر نام «کلمات پند و وصیت» است.
این خلاصه را از روی چاپ چهارم ترتیب داده ام که در سال ۱۹۱۲ م /۱۳۳۰هـ ق، در مطبعه ی مجتبایی دهلی چاپ شده است.
در مقدمه، نویسنده ابتدا از دوستان، مریدان و همکیشانی یاد می کند که آنان، او را به نوشتن رساله ی ضیاء القلوب تشویق نمودند. یکی از آنان حافظ محمد یوسف، فرزند حافظ محمد ضامن شهید فاروقی چشتی است. حافظ محمد ضامن یکی از خلفای میانجیو نورمحمد جهنجها نوی چشتی است. یعنی او کسی است که با نویسنده¬ی رساله «هم پیره» بوده است.
در مقدمه وظیفه ی پیر کامل را تداوی امراض معنوی می شناسد؛ امراض معنوی یا اوصاف ذمیمه عبارتند از حسد، بخل، کبر، کینه، عجب، ریا، بغض وغیره که جانشین صفات حمیده ی چون علم، حلم، سخا، تواضع، ذلتِ نفس، رضا، تسلیم، کم خوردن، کم خفتن، کم گفتن، کم با خلق بودن شده اند. نویسنده بر مبنای آیه ی «وکونوا مع الصادقین»، بودن با مرشد و تبعیت از او را، از اوامر می داند.
حاجی امدادالله طریق سلوک را بی نهایت و برابر با طبایع طالبان می داند: الطرق الی الله بعدد انفاسِ الخلائق؛ با اینحال سه طریق را برای رسیدن به مطلوب قریب تر می خواند: طریق اخیار که با تمسک به شریعت حاصل آید؛ طریق مجاهدات و ریاضات یا طریق ابرار که آن جهد در تبدیل اخلاق ذمیمه به اخلاق حمیده است؛ سوم طریق اصحاب شیطاریه اند که به دور از ریاضت و به دور از خلق به تزکیه ی نفس و تصفیه ی قلب و تجلیه ی روح می پردازد، و وصول یعنی قرب الی الله به ده وجیزه ممکن است: توبه که بیرون آمدن از مطلوبات است، چنان که وقت مرگ دست دهد؛ زهد به معنای ترک دنیا و مافیهاست چنان که حین مرگ پیش آید؛ توکل که ترک اسباب ظاهری است، چنان که حین مرگ انسان فقط از باری تعالی التجا می کند؛ قناعت و آن ترک شهوات نفسانی و خواهشات جسمانی است؛ عزلت به معنای گریختن از خلق است؛ توجه الی الله و اعراض عن غیر الله؛ صبر که ترک حظوظ نفسانی است. چنان که حین مرگ پیش آید؛ رضا که به معنای تسلیم کردن به حکم حق تعالی است؛ ذکر به معنای ترک یاد غیر الله است؛ و بالاخره مراقبه به معنای فراموش کردن حول و قوت خود است.
در فصل مختصر طریق بیعت گوید که پیر شخصی را که ارادت بیعت دارد نزد خود دوزانو با ادب بنشاند و اول بر او خطبه خواند و بعد پیر دست خود را بر دست مرید نهد و بخواند یدالله فوق ایدیهم الی آخر، و اگر مرید زن بود گوشه ی چادر خود در دست پیر دهد و توبه نامه ی دال بر اعراض از شرک و کفر بر او املا گردد، و از او بخواهد که بگوید که بر دست فلان – یعنی پیر- بیعت کردم و نام سلسله را نیز بگیرد و در اخیر دعا بخواند که لُب آن اینست: «خداوند فیض و برکت بزرگان این سلسله را نصیب او گرداند.» بالاخره به مناسبت و قابلیت مرید اورادی را به او تلقین فرماید.
اما فصل اول از باب اول- همان طوری که گفتیم در بیان ارشاد تلقین ذکر است و آن طوری است که مرید پس از سه روز روزه ی متواتر، آخر شب، بعد از نماز صبح یا بعد از صلوات عصر، به خلوت پیر درآید و پیر او را در مقابل قلب خود طوری دو زانو بنشاند که قلب خود را مقابل قلب مرید قرار دهد و برابر به وقت یکصد و یک نفس، او را در برابر ضرب اسم ذات - که از قلب پیر می خیزد- قرار دهد و مطمئن گردد حرارت ذکر و جذب در باطن او سرایت کند و دلش متحرک به ذکر گردد. بعد از آن هر ذکری که ملایم حال مرید و موافق استعداد او باشد تلقین کند.
آنگاه او را در کلبه ی محقر چهارزانو با کمر راست بنشاند و هر دو دست بر زانو نهد و چشمان را ببندد و انگشتان دست باز دارد تا نقش الله پدید آید و نَرانگشت پای راست را بر رگ کیماس نهد و رگ کیماس رگی در باطن زانوی چپ و مربوط به باطن قلب است. با نشستن به این حالت سه بار بگوید: یاحی یاقیوم لا اله الا انت اسئلک ان تحی قلبی بنور معرفتک ابداً یاالله یاالله یاالله. پس از آن بدانچه لذت انبساط دست دهد و لذت ذکر را نشان دهد مشغول شود، و در این خلال اگر خطری پیش آید، به مشاهده ی جمال مرشد آن را رفع سازد و چندان به این امر مداومت کند که «ذکر بیخ گیر شود». و این زمانی است که ذکر از قلب به سایر جوارح منتشر گردد و بدون قصد، اعضا متحرک گردند و در اندک مدت تمام اطراف بدن را نور ذکر محیط شود؛ و ذکر بعضی اعضا بیشتر از دیگران باشند، حالت تساوی ذکر اعضا را «سلطان الاذکار» گویند؛ و در این صورت است که ذاکر آواز ذکر به گوش خود بشنود و تداوم این حال را «ذکر حیات» گویند. مقصود ذکر، حصول مذکور است به حضور قلب، پس با هر عملی که مطلوب حاصل گردد، چه کلمه باشد، چه نماز، چه تلاوت، ذکر خوانده می شود. مذکور بدون فنای ذاکر حاصل نمی گردد. چون به این مقام برسد، زهد، توکل، عزلت، قناعت، صبر، تسلیم، رضا وغیره بی قصد حاصل گردند.
عرفا افضل الذکر - ذکر نفی و اثبات - یعنی لا اله الا هو را گفته اند که آن را چهار مرتبه است: ناسوتی یعنی لااله الاالله، ملکوتی یعنی اِلّاالله، جبروتی یعنی الله، و لاهوتی یعنی هوهو. به طرز دیگر ذکر زبان را ناسوتی، ذکر دل را ملکوتی، از آنِ روح را جبروتی و از آنِ سر را لاهوتی گویند؛ به طرز دیگر ذکر زبان را ذکر جسمی، فکر را ذکر نفسی، مراقبه را ذکر دلی، مشاهده را ذکر روحی و معاینه را ذکر سری گویند. یکی از اذکار خاص چشتیه «ذکر دوازده تسبیح» است: بعد از نماز تهجد که آن دوازده رکعت با شش سلام است که در هر رکعت بعد از فاتحه سه بار سوره¬ی اخلاص خوانند، این دعا را بخواند، اللهم طهر قلبی عن غیرک و نَوِر قلبی بنور معرفتک ابداً یاالله یاالله یاالله سه بار، پنج بار یا هفت بار، پس از آن دعای استغفار و کلمه¬ی پنجم بخواند و بیست و یک بار استغفرالله الذی لااله الاهوالحی القیوم و اتوب الیه بگوید و سپس سه درود بر پیامبر واپسین بفرستد و آن را سه بار به طریق عروج نزول بخواند. پس از آن جلسه ی مربع بنشیند و از نَرانگشت پای راست و دوم انگشت که متصل آن است رگ کیماس را که در باطن زانوی چپ راست محکم بگیرد و پشت راست دارد و رو به قبله آرد و هر دو دست بر ران ها نهد و انگشتان را در حالت نفی بردارد که اشارت به فنای غیرالله است و در اثبات فرود آرد که اشارت به ثبوت هستی مطلوب حقیقی است. پس از آن با حسن صوت اعوذ و بسم الله خواند و سه بار کلمه ی طیبه و یک بار کلمه ی شهادت بخواند، و بعد از آن سر را برزانوی چپ برده به حدی نگون سازد که پیشانی قریب زانوی چپ برسد و از آن جا لفظ لااله را آغاز کند و سر بر زانوی راست آورده دوره ی تمام بر کتف راست برساند و دم آن قدر دراز کند که ضربات ثلاثه در یک دم در آیند، و سرو پشت و کمر برابر شود و اندک سر را به جانب پشت کج کرده تصور کند که همه خطرات ماسواءالله پس پشت انداختم و بگذارد دم را و لفظ الاالله را به زور و قوت بر فضای دل - که زیر پستان چپ به فاصله ی دو انگشت واقع است - مانند گل صنوبر ضرب کند و تصور کند که عشق الهی را بدل آوردم و در حالت نفی چشم را گشاده دارد و در حالت اثبات بند نماید؛ و این نفی و اثبات را با فکر ملاحظه و واسطه به این طریق مذکور دو صد بار بگوید و این ذکر را چهار ضربی نامند و در این ذکر نُه بار لااله الاالله و دهم بار محمد رسول الله بگوید؛ و بعد از آن به طریق سابق سه بار کلمه ی طیبه و یک بار کلمه ی شهادت بگوید و ذکر را به ترتیبی که گفته آمد تکرار کند.
و اما از سایر اذکار صوفیه ی چشتیه فقط نام می بریم: ذکر اثبات مجرد که در ضمن آن معنای لاموجود و لیس معه وغیری ظاهر گردد؛ ذکر اسم ذات؛ ذکر پاس انفاس که در آن لفظ الله را بالا می کشد و لفظ هو را پایین می برد که از آن معنای هوالظاهر و هوالباطن ملحوظ می گردد؛ ذکر اسم مربی که در آن در خلوت اسمی از اسمای حسنی بر مرید تلقین شود؛ ذکر اسم ذات زبانی که ضمن آن روزانه یکصد بیست و پنج هزار بار ذکر پاس انفاس را تکرار می کنند؛ ذکر اسم ذات مع ضربات که به یک ضربی، دو ضربی، سه ضربی و چهار ضربی و تا هفت ضربی منقسم است که ضمن آن به صورت جهر لفظ الله را بر دل ضرب زنند؛ اسم ذات قلندری برای سالکانی است که قصد رسیدن به مقام ولایت را دارند و ضمن آن سر را بر ناف برده الله گفته سر را بردارد؛ ذکر جاروب که ضمن حرکت سر از زانوی راست به کتف راست و به زانوی چپ ضرب الاالله را به شدت بر دل زند؛ ذکر حدّادی که ضمن به زور کشیدن دم، ضرب الاالله را بر دل زند؛ ذکر ارّه که ضمن آن لفظ الله را از ناف کشیده و سر را به جانب پشت مایل کرده ضرب بر دل زند؛
فصل دوم که در شغل است و ابتدا گردد به حبس دم. حبس دم یا ذکر خفی را «اصل الاصول» گفته اند، چون با آن دروازه ی زیر قلب باز می شود که روی به سوی روح آدمی دارد. دمِ بسته چربی های عروق متصل به قلب را می گدازد و قلب را صفایی می بخشد. علاج دفع خطرات فاسده یا خناس آنست که دم از ناف کشیده در دل حبس کند و قرار دهد و کلمه ی لااله را از دل برآرد و تصور کند که خناس که بر گِرد دل حلقه کرده مثل مارنشسته است، دمش مقراض لااله گرفته می کشد و تا به کتف رسانیده ضرب کلمه ی الاالله بر دل به شدت و قوت زند و خیال کند که صدمه ی ضرب الاالله از دل بر سر خناس افتاد و پاش پاش شد. شغل نفی و اثبات که ضمن آن کلمه ی لااله را از زانوی چپ آغازیده به زانوی راست آورده، دوره¬ی تمام به کتف راست رسانیده ضرب الاالله بر دل زند. این ذکر به طور منظم –هر روز- افزایش یابد. در طریق دیگر این ذکر، ضمن اجرای ذکر، در وقت گرفتن دم، چشم بپوشد و تصور لاموجود الاالله کند و وقت بستن دم چشم باز کند و ملاحظه ی لامحبوب الاالله کند.
شغل سه پایه اینست که با الفاظ الله سمیع الله بصیر و الله علیم، ذکر کند. شغل سلطانا نصیرا به خواجه معین الدین چشتی نسبت داده شده است و آن به این طریق است که صبح یا شام رو به قبله دوزانو بنشیند و دل به همت تمام جمع نموده نظر هر دو چشم خود یا یک چشم بند نموده، چشم دیگر بر پرده ی بینی خود دارد بی آن که پلک زند و ملاحظه ی نور غیر معین یا معین مثل نور چراغ یا ستاره رخشان کند. در شغل سلطانا محمودا هر دو نگاه به فاصله ی دو ابرو دوزد؛ شغل سلطان الاذکار در حجره ی تنگ و تاریک و به دور از شور و شغب صورت گیرد و ضمن آن دعای اللهم اعطنی نورا و اجعل لی نورا و اعظم لی نوراً واجعلنی نورا خوانده می شود. در شغل سرمدی چشم و گوش را با سرانگشتان بند کنند و ضمن آن آوازی به گوش رسد، تا جایی که وقتی بدون بند کردن چشم و گوش نیز آن آواز شنود. گویا شاعر اشاره به همین آواز دارد که می گوید:
کس نداند که منزلگه آن یار کجاست * این قدرهست که بانگ جرسی می آید
شغل بساط را بلاواسطه به حضرت محمد نسبت داده اند که به خواجه معین الدین چشتی رسیده، ازینرو وی با این شغل دارای معراج معنوی گردیده است. طریق آن اینست که چشم را بسته زبان به کام چسپانیده و دم را به ام الدماغ حبس کرده، گِرده ای به رنگ سرمنئی سیاهی و سرخی مایل مثل نقطه ی روشن به صورت آفتاب درخشان ببیند که در حال انبساط باشد. صوفیه آن را «دل مدور» یا «اخفی» می دانند.
و اما فصل سوم از باب اول در بیان مراقبه است، و آن انواری است که در حالت ذکر پیدا می شود. وقتی مرید به مرحله ای رسید که ذکر در رگ و پوست او جا گرفت، او را به مراقبه می برند؛ و آن طوری است که در جلسه ی نماز سر به زانو نهاده قلب را از جمیع ماسوالله دور داشته، اعوذ و بسم الله خوانده، سپس سه بار الله حاضری الله ناظری الله معی تکرار نماید. مراقبه را انواع است: مراقبه ی رویت، به حکم الم تعلم بان الله یَرَی، خدا قابل رویت است؛ مراقبه ی معیت، به حکم و هو معکم اینما کنتم، خدا را با خود می بیند؛ مراقبه ی قربیت، به حکم نحن اقرب الیه من حبل الورید، خدا قریب تر از خودم به من است؛ مراقبه ی وحدت، به حکم هوالاول والاخر والظاهر والباطن هیچ نیست، همه اوست؛ مراقبه ی فنا، کلُّ من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام، فنای سالک و اضمحلال علم و عقل رو نماید.
و مراقبه را انواع دیگر نیز هست که هر کدام مستند بر آیتی است، ولی به دلیل امتناع از دراز شدن کلام، از آوردن آنان خود داری می شود.
حاصل مراقبه آنست که سالک باید هستی و افعال و صفات حق ببیند و در آن مستغرق گردد تا حقیقت او بر او منکشف گردد و ره به منزل مقصود برد. چون سالک به این مرحله برسد، مرتبه¬ی ذکر معنوی و حقیقی یا ذکر روحی و سری یا ذکر مشاهده و معاینه به او دست دهد و طالب ترقی بیشتر گردد، و نور رحمانی حواس خمسه ی او را معطل سازد، و آن نور را به غلبه ی دیده ی معنوی از دیده ی صوری مشاهده کند. اگر آن نور تجلی بر دلِ سالک قرار گیرد، اراده و فعل سالک موافق اراده و فعل حق گردد، به حکم هرچه بیند از حق بیند و هرچه بشنود از او، و هرچه داند از حق داند و هستی حق را در جمیع اشیا یابد و به سوی او شتابد؛ این مرتبه را قرب نوافل و مقام مشاهده می گویند و سالکی را که به این مرتبه برسد، سالک مجذوب می خوانند. گویا مولوی در همین حالت گفته است:
علم حق در علم صوفی گم شود * این سخن کی باور مردم شود.
اگر سالک در این مقام قرار یابد، آن مقام او را قرب فرایض گویند و طالب را مجذوب سالک خوانند. سالک صفات و هستی ذات حق را در جمله موجودات، به عیان بیند: ما رأیت شیئاً الا و رایت الله فیه. ترقی از این مرتبه را، مرتبه ی فنا گویند که راز «من عرّف نفسه فقد عرّف ربّه» بر او گشوده شود. همان طوری که ذکر را پنج درجه بود یعنی ذکر چشم، ذکر نفس، ذکر دل، ذکر روح و ذکر سر؛ فنا را نیز پنج درجه است:
فنای صفات ذمیمه در صفات حمیده، فنای خواهشات نفسانی در خواهشات ربانی، فنای افعال و اوصاف موجود در افعال و اوصاف موجود مطلق، فنای کثرت در وحدت، و فنای ذات سالک در ذات مطلق. مرتبه ی بعد از این را سیر الی الله گویند که مقصود سالک است، اما سیر فی الله تصور سالک است.
حرف مشهور با یزید بسطامی را که گفت: «تا غایب بودم او را می جستم و خود را می یافتم، اکنون سی سال است که خود را می جویم و او را می یابم.» در این مقام می دانند. اگر این مقام در تمام عمر یک بار بر سالک دست دهد، او را ولی خوانند؛ مقام در این مرتبه را جمع الجمع یا مقام آخر گویند که محل حیرت کبری است.
حاجی امدادالله، انوار وارده بر سالک را بر دو دسته ی محموده و غیر محموده تقسیم می کند؛ حتا نسبت این انوار را بر ذواتی چون رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، و ملایک و ذات باری، می داند نظر به این که از کجا و چه گونه ظاهر می شوند، طرقی را نشان می دهد. به همین ترتیب نور غیر محموده چون «نور بی اتصال از کتف چپ»، «به هر رنگی که باشد، آن نور ابلیس است و نور دنیا هم می گویند...» و قس علی هذا.
و اما فصل اولِ باب دوم در بیان اذکار سلسله ی عالیه ی قادریه است؛ ایشان اول بار طالب را ذکرِ جهرِ متوسطِ کلمه ی طیبه ی زبانی ارشاد فرمایند، به ترتیبی که لااله را با مد و شد از اندرون خود کشیده، الاالله بر دل ضرب کند و بعد از یک روز و شب ورزش این ذکر، صد بار محمد رسول الله گوید، و گاهی هم یک هزار و یک صد و یک بار در یک جلسه گوید. بعد از آن طریق ذکر نفی و اثبات تلقین نمایند که طریقه ی آن شبیه طریقه ی چشتیه ی عالیه ی است. و اما طریق حبس نفی و اثبات آنست که نفس را زیر ناف حبس کنند و حرف لا را به ملاحظه ی نفی ماسوا از ناف به خیال برآورده برابر پستان راست برده لفظ اله را از دماغ بیرون دهد الاالله بر دل ضرب نماید و وقت گذاشتن نفس محمد رسول الله به آهستگی و نرمی بگوید و به سینه اشاره کند، روز اول سه بار، بعده یک یک بار به تدریج زیاده کند تا دو صد بار و زیاده از آن برساند.
و اما اشغال سلسله ی عالیه ی قادریه زیاد است که مشهورترین شان طریق اسم ذات خفیه، شغل برزخ اکبر و شغل اسم ذات جهریه است. شغل دوره ای قادریه آنست که رو به قبله به ادب دو زانو نشسته هر دو چشم بند نموده و زبان را به کام چسپانیده به حضور قلب تصور نماید یعنی به زبان دل الله سمیع از ناف برآورده تا به وسط سینه که مقام لطیفه ی سر است رسانده از سینه الله بصیر را برآورده تا به دماغ رساند و از ام الدماغ الله علیم برآورده تا به عرش رساند، باز الله علیم از عرش تا به دماغ والله بصیر از دماغ تا به سینه والله سمیع از سینه تا به ناف آرد که این جمله یک دوره باشد.
فصل سومِ باب دوم در مراقبات قادریه است؛ مراقبه مشتق از رقیب است و آن نگاهبان باشد که دل را از یاد ماسوا و خیال غیر حق نگاه دارد. قادریه را نیز انواع مراقبه است که یکی از آنها مراقبه ی توحید است که خود انواع متعدد دارد که از آن جمله است مراقبه ی توحید افعالی که در آن حرکات و سکنات عالم را حرکات و سکنات حق داند، فاعلان صوری را به منزله ی آلات و حق را فاعل مطلق شناسد. دیگر مراقبه ی توحید صفاتی است که در آن صفات خود و صفات موجودات را پرتو صفات حق داند و در آن مستغرق گردد. صاحب این مراقبه خود را مصدر کثرت که در عالم است می داند، و صورتش آن که بدن خود فراخ و پهنا می یابد، چنان که گویی از عرش تا فرش تمام عالم را فرو گرفته است. در این حالت است که کیفیت عالم بر او منکشف گردد. دیگر مراقبه ی توحید ذاتی است که سالک همه ذوات و اشیا را ذات حق داند و غیر او را موجود نداند. در سلسله ی قادریه طریقه ی کشف ارواح و ملائکه و هر روحی تلقین گردد. اما اشغال مشهور این طریقه عبارتند از: ذکر برای کشف آینده، ذکر برای شفای مریض، ذکر برای حصول امور مشکله وقایع آینده، ذکر برای کشف قبور، ذکر کشف روح رسول الله صلی الله علیه وسلم، ذکر برای برآمدن حاجت، ذکر گشایش رزق، ذکر شفای مریض، ذکر حفظ موذیات، ذکر برای گرسنگی، ذکر برای دفع دشمن و بلا، ذکر برای انشراح خاطر و غیره.
و اما فصل اول از باب سوم در اذکار سلسله ی عالیه ی نقشبندیه است که اساس کار آن بر فرمودن مبتدی به استخاره است که آیا به او مرخصی دخول در سلک صوفیه داده می شود یا نه. طریق استخاره آنست که بعد صلوات عشا صد و یک بار «استغفرالله الذی لااله الاهو الحی القیوم و اتوب الیه» بخواند و سپس دو رکعت نماز استخاره بخواند، به طوری که در رکعت اول بعد از فاتحه آیت الکرسی و در رکعت دوم سوره ی کافرون خواند و بعد از سلام یک صد بار کلمه ی تمجید بگوید و با طهارت بخوابد و آنچه در خواب اشارت رفته به مرشدش بگوید، و اگر در کرت اول چیزی نه بیند، سه روز چنین کند. و اگر اشارت مثبت بود، مرشد او را تلقین به ذکر اسم ذات به واسطه ی لطایف سِته یا ششگانه نماید. لطایف مورد نظر دارای شش موضع در جسم انسانی اند: لطیفه ی قلبی که مقام آن دو انگشت فروتر از پستان چپ است؛ لطیفه ی روحی که مقام آن دو انگشت فروتر از پستان راست است؛ لطیفه ی نفس که موضع آن زیر ناف است؛ لطیفه ی سری که مقام آن مابین سینه است؛ لطیفه ی خفی که مقام آن بالای ابروست؛ بالاخره لطیفه ی اخفی که مقام آن ام الدماغ است و نور آن سیاه است مثل سیاهی چشم. در تمام این لطایف، زبان به کام چسپیده و بدون حرکت، آن اسم ذات گفته شود.
اما طریق ادای لطایف سته اینست که دم را از زیر ناف کشیده به همان موضِع لطیفه که شغل آن باید نمود، قرار دهد. شغل های لطایف سته را به اسلوب اذکار حضرات چشتیه به جا می آرند: ذکر جاروب، ذکر ارّه، سلطان الاذکار. و کلمات مصطلحه ی نقشبندیه این هاست: هوش دردم یعنی آگاهی و هوشیاری که هیچ دمی به غفلت نه برآید؛ نظر به قدم که مرا از آن به جمعیت اقرب بودن است و دوری از پراگندگی؛ سفر در وطن که حرکت از صفات ذمیمه به صفات حمیده است؛ خلوت در انجمن آنست که به ظاهر با خلق و در باطن با حق تعالی باشد؛ یاد کرد که ذکر لسانی و قلبی است؛ بازگشت که آن بعد از ادای کلمه ی طیبه بر زبان جاری شود، و در عقب آن در دل نیز به معنای آن اقرار کند؛ نگاه داشت حفظ خاطر از هجوم ماسواءالله است با مراقبه؛ یادداشت متوجه بودن به حق تعالی است در هر حالی؛ وقوف زمانی که عبارت از وقوف بنده بر حال خود است که اگر به طاعت باشد شاکر باشد و اگر به معصیت باشد عذر خواه باشد؛ وقوف عددی و آن رعایت عدد طاق در نفی و اثبات است؛ وقوف قلبی آگاهی و حاضر بودن دل است به جناب حق تعالی به وجهی که دل را هیچ علاقه به غیر حق نباشد؛ در اشغال نقشبندیه نیز طرق فراوان گفته شده که از آن جمله اند: طریق توجه شیخ به مرید غرض جذب مرض او، طریق سلب مرض از غیر، طریق توبه بخشی، طریق یافتن نسبت اهل الله چه زنده چه مرده، طریق دریافتن خطر، طریق کشف وقایع آینده و طریق دفع بلا. باب چهارم در چگونگی کیفیت تلاوت، نماز، زیارت و غیره اعمال متفرقه است؛ و آن این که بهترین سلوک الی الله سه است: ذکر کلمه ی طیبه، ادای نماز و ذکر تلاوت قرآن. ذکر کلمه ی طیبه پیش از این گفته آمد؛ اما در باب تلاوت باید گفت که سوای فرائض، تلاوت قرآن مجید افضل عبادات است. نکته ی مهم در تلاوت آنست که قاری پندارد حین تلاوت خدای را می بیند و با او سخن می گوید و نظر به هر حکم و موضوعی که قرائت می کند، فکر کند که خدای تعالی به او امر و نهی وعده و وعید می کند. این طریقه ی عام تلاوت است. اما طریقه ی خاص آنست که در خلوت اول نماز نفل بخواند سپس رو به قبله به تلاوت قرآن - که «صفت نفسی حق» است - آغاز کند و چنان پندارد که قاری می خواند و حق به گوش او می شنود تا رسد به مقامی که پندارد حق خود خواند و خود شنود؛ اینجاست که اسرار قرآنی بر او مکشوف گردد و سالک به مطلوب خود برسد.
و اما در باب طریق ادای نماز باید گفت که نماز اهل حقیقت «حقیقت نماز» است که حصول بسیار صعب است و طریق آن این که اول نماز را صورتی تصور کند که دل وی نیت، و روح او حضور، و تن او اعمال ظاهر، و اعضای رئیسه ی او ارکان، و حواس خمسه ی او تعدیل ارکان و تحسین قرائت است تا یکی از این مراتب نباشد نزد اهل الله نماز نبود. و نیز نماز را طهارت حقیقی باید که بی آن نیز نماز نشود و آن طهارت دل است از ماسواءالله که نظر قبولیت حق بر دل است. چون دل پاک گردد، بدن پاک گردد، چون بدن تابع دل است و آن گاه سزاوار ذکر الله اکبر گردد که جز ذات باری کسی دیگر شایسته ی آن نیست. چون دست برداری که تکبیر گویی دست از هر دو جهان برداشته باشی، چون الحمدالله گویی بدانی که در جهان هیچ کس شایسته ی حمد نیست؛ و منظور از رب العالمین اینست که خدایی جز او تعالی نیست؛ در الرحمن الرحیم برکرم او واثق هستی؛ در مالک یوم الدین خوف آخرت را بیاد آری؛ در ایاک نعبد، به لاموجود الاالله، و در ایاک نستعین به لافاعل الاالله باور کنی؛ در اهدناالصراط المستقیم راهِ به حق رسیدن را بجویی و از صراط الذین انعمت علیهم راه نیکان پویی و در غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین از گمراهی نفس خویش و از مغضوبین باری تعالی دوری جویی.
حاجی امدادالله هر یک از اجزا و ارکان نماز را تفسیر عرفانی می کند: قیام، قعود، سجده، رکوع، جلسه، تشهد و سلام را تعبیری دل انگیز می نماید و مثلا می گوید که در تشهد محویت خود به مشاهده ی حق خواهی، و در آن کوشی که هرچه در نماز خوانی بدان صادق باشی. و چند تفسیر از نماز ارائه می کند. او می گوید که اگر طالب بعد از نماز عشا با طهارت کامل و جامه ی نو و استعمال خوشبو به ادب تمام رو به سوی مدینه منوره بنشیند و از حق طلب دیدار جمال محمدی کند، آن حضرت را به لباس بسیار سفید و عمامه ی سبز و چهره ی منور مثل بدر بر کرسی تصور می کند. او صلوات کن فیکون را برای مشکل گشایی توصیه می کند؛ و آن طوری است که در شبهای چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه با طهارت تمام دو رکعت نماز گذارد که در آن، در رکعت اول یک بار سوره ی حمد و صد بار سوره¬ی اخلاص، و در رکعت دوم صد بار سوره¬ی حمد و یک بار سوره ی اخلاص را بخواند، صد بار بگوید که «ای آسان کننده ی دشواری ها و ای روشن کننده ی تاریکی ها» و صد بار استغفار و صدبار درود شریف بخواند؛ در شب سوم بعد از ادای دو گانه، سر برهنه و آستین راست برآورده بر گردن بیندازد و به گریه و زاری از جناب الهی عبارت بالا را پنجاه بار تکرار کند، مقصودش برآورده شود. به همین ترتیب، طرق مختلفی برای نماز استخاره بیان می کند.
و اما در باب سایر اعمال متفرقه در صبح و شام می گوید که سالک را لازم است که علاوه بر آنچه گفته آمد، در صبح و شام برای صفایی قلب اعمالی را انجام دهد، از جمله نماز تهجد که دوازده رکعت است، و نماز اشراق که شش رکعت است، نماز الضحی که چهار رکعت است، نماز زوال که نیز چهار رکعت، نماز اوابین که بیست رکعت است، چهار رکعت سنت قبل از عصر، و چهار رکعت قبل عشا، و صلوات التسبیح روز جمعه، روزه ی ایام بیض، روزه ی پنجشنبه و دوشنبه، شش روزه شوال، نه روزه¬ی اول ماه ذی الحجه، روزه ی عرفه، روزه ی عاشورا، و روزه ی هشت روز اول ماه رجب و اول شعبان؛ ختم قرآن در چهل روز یا در میان سنت و فرض صبح، چهل و یک بار سوره¬ی فاتحه مع تسمیه بخواند؛ بعد نماز صبح سوره ی یاسین؛ ده بار کلمه¬ی چهارم و صد بار سبحان الله و بحمده سبحان العلی العظیم و بحمده استغفرالله بخواند...
از باب مثال طریقه ی ختم چشتیه را می آوریم: اول ده بار درود شریف بخواند بعد از آن سی و شش بار این دعا بگوید لاملجا و لامنجا من الله الاالیه، سپس سه صد و شصت بار الم نشرح بخواند و پس از آن بار دیگر سه صد و شصت بار دعای فوق الذکر را بخواند، پس از آن ده بار درود شریف بخواند و حاجت از خدای بخواهد.
و اما فصل دیگر در باب موانع راه سلوک و طرق دفع آن است؛ باید دانست که حدیث نفس، خطرات بی معنا و تفکرات لایعنی و تشوشات خاطر مانع راه سلوک است، که در علاج آن چند طریقه فرموده اند که یکی از آنها اینست که اسمی از اسمای یاالله یافعال یافتاح یاباسط را به ذکر سه ضربی و چهار ضربی به شغل گیرد و در صورت عدم دفع چند بار تکرار کند و بگوید هوالاول والاخر والظاهر والباطن تا مانع دفع شود.
در باب کیفیت تفرقه گفته شده که گاهی از فسادِ غلبه ی شوق و عشق هم می باشد، چون عاشقان طالب وصال حق اند، اما این مامول حاصل نمی شود مگر به فنای طالب در مطلوب، و فنا موقوف است به مستی و انشراح خاطر به ذات او تعالی. ریاضت شاقه باعث انقباض خاطر می گردد و وصال به تاخیر می افتد، علاجش آنست که برای مدتی ریاضت کند تا شوق و انشراح عود کند. دیگر از اسباب تفرقه جبن و نامردی است، و آن اینکه نفس در ترک مالوفات جسارت می کند، تفرقه و تشویق رو می دهد. علاجش پند است که همت مومن و طالب حق، ریاضت و طاعت است؛ اما همت منافق و دشمن حق شراب و مالوفات و تلذذات است. به همین ترتیب به اسباب دیگر تفرقه پرداخته است.
اربعین یا چله نیز از راه های حصول مقصود است. و آن گزینش خَلوت در جایی است که مسجد جامع از همه اولی خوانده شده است، چون از فضل نماز جمعه و جماعت محروم نگردد. چله از بیستم ماه شعبان آغاز می گردد تا ختم رمضان، و سالک به شغل و ذکر و مراقبه می پردازد. از شرایط و ارکان خلوت دوام قیام، قلت طعام، قلت منام، قلت صحبت مع الانام، مواظبت بر طهارت و عبادت و تلاوت قرآن و درود، و ذکر دایم است. در اخیر عشره ی رمضان، شبهای طاق یعنی بیست و یکم و بیست و سوم و بیست و پنجم و بیست هفتم و بیست نهم را زنده دارد به امید رویت شب قدر - و در تمام ثلث آخر تهجد ادا نماید. جنید بغدادی شرایط خلوت را این طور گفته است: دوام طهارت، دوام قیام، تقلیل طعام، دوام سکوت، دوام ذکر مراقبه، نفی خطرات و دفع حدیث نفس و دوام ربط قلب با شیخ خود.
رساله¬ی ضیاء القلوب با درج نسب نامه های چشتیه، قادریه و نقشبندیه، و سلسله های کبرویه
و سهروردیه پایان می گیرد. در اخیر رساله مناجاتی درج است که به گمان اغلب از طبع امدادالله، و از اشعار فارسی او باشد؛ غرض آشنایی با نمونه ی کلام او و حسن اختتام این رساله آن را در اینجا می آورم:
خداوندا به این پیران عظام
به وقت مرگ کن بالخیر انجام
به حق آل و ازواج و به اصحاب
به جمله اولیا ابدال و اقطاب
به غوث و فرد و ابرار و به اوتاد
به عشاق و به عباد و به زهاد
ز دست نفس کافر کیش خونخوار
اِلهَ العالمین ما را نگهدار
به خود مشغول دار اندر حیاتم
ز گمراهی بده یارب نجاتم

نوشته های سایر نویسندگان

محمد عوض نبی زاده

زيميرواسکاري

پروفیسور لعل زاد

داکتر محمد سلیم مجاز

دوشی چی

نجیب روشن

علی پیام

فواد پامیری

صدیق رهپو طرزی

محمد اکرام اندیشمند

داکتر عبدالله نایبی

داکتر محی الدین مهدی

 
 

 
 

 
 

 
 

 
 

رادیو ها به پشتو و دری

بی بی سی پشتو

بی بی سی فارسی

صدای امریکا دری

صدای امریکا پشتو

صدای امریکا فارسی

رادیو ارنا

رادیو فرانس فارسی

صدای المان پشتو

صدای المان دری

رادیو ایران پشتو

رادیو ایران فارسی

رادیو ازادی

د چين بين المللی راديو او پشتو خپرونه

راديو بين المللی چين فارسی

کوکل به فارسی

اخبار افغانستان کیهان

اریانا نت

بینوا

افغا نستان رو

خپله پشتو

افغا ن اسمائی

ژواک

شعله جاوید

پیام مجاهد

هیواد

جنبش

فردا

جرکه

سپیده دم

ازادی

عصر جدید

جمعيت انقلابي زنان افغانستان

کابل پرس

افغا

افغان پیپر

پیمان ملی

بانک معلوماتی هزاره

صدای مردم

سایت های چپ فارسی

لست سا یت ها تهیه سایت میهن

سایت های بیشتر دری و پشتو

همشهری

لوماند دیپلوماتیک

اطلاعات

لینک های مفید

دری نکار

ریسرچ کوکل به فارسی

دکشنری فارسی-انکلیسی

پرشین بلاک

ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد

انجمن افغانها در سويدن

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

Our Forum

Weblogs

 Archive

Messages

contact us