به خاطر اعتقادات علمی گالیله ، پاپ و روحانيون ميخواستند او را محکوم به اعدام کنند٠
در ۲۲ ژوئن سال ١٦٣٣ عيسوی روحانيون تاريک انديش گالیله را وادار نمودند که توبه
نامه زیر را امضاء کند
_______________________
در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و ادعای خالی از حقیقت ، در مورد اينکه زمین بدور افتاب حرکت مي کند را انکار میکنم و آنرا بصورت قاطع رد مینمایم
_______________________
می گويند که گالیله هنگام امضای توبه نامه به آهستگي با خودمي گفت من خو توبه كردم ولي در همين لحظه که من اين سند را امضا می کنم زمين بدور آفتاب در حرکت است٠
دو سه شاگرد
كه در مكتب گاليله، محصل بودند ،
و در ارسال پيامش به جهان نيز
موثر بودند ،
پشت ديوار كليسا
كه در آن روز خمود ،
حكم يك جايگهي بهر تماشاچی بود ،
با غم و غصه به دور خودشان جمع شدند
جمله اعضاء تن و چشم و دهان،
سمع شدند ،
مدعي گشت يكي از دو سه شاگرد دلير :
كه در اين شعبده بازي چنين زشت و حقير ،
هرگز استاد نگردد تسليم ،
نكند بيم ،
نه ترميم ، سخن را به سياقي
كه خوش آيند خطا پيشه دژخيم شود !
دومي گفت : كه استاد هم احساس كند ،
جاي هر ضربه كه بر پيش و پس آماس كند ،
باورم نيست كه او جان ببرد ،
مگر انديشه خود را، ز دل و جان ببرد!
شرط بستند ميان شب و روز ،
دود برخاست : كليسا پيروز !!
دود درد دل استاد نبود ،
پرچم ظلم و تبهكاري آن مدعيان بود ،
كه سود ،
از نهانكاري و ناداني مردان و زنان مي بردند
يكي از آن دو سه شاگرد دلير ،
گفت : افسوس كه در شهر نداريم امير ،
دومي گفت : كه افسوس برآن جامعه اي ،
كه به اميد امير است ، به ژرفاي دل و جان و ضمير !